
بلاخره برگشتیم به زندگی عادی، همه چیز در این چند روز بالا و پایین و کج و کوله شد و ما هم با هر پیچ و تابی گردیدیم و چرخیدیم و قر دادیم و غر زدیم و...
مراسم خعلی بیشتر از حد تصورم فوق العاده بود. همه چیز به حد باور نکردنی هماهنگ و خوش آیند بود؛ عزیزترین دوستانم از راه دور و با کلی دردسر خوشان را رسانده بودند. یکی دو تا هم برای این که اخراج نشوند شبانه برگشتند...
روز و شب به یاد ماندنی بود و من هیچ تلاشی برای این که عروس با نزاکتی به نظر برسم نکردم. کاش میشد آدم همیشه همانطوری که میخواست زندگی کند. "من" برگشته بود و بی هیچ ملاحظه ای با لباس پفی و تور و تاج و زلمبو زیمبوهایش مدام بالا و پایین میپرید. آخ که چقدر مزه داد...
مرسی از ایور و آدود جان که از راه دور آمدند برای شرکت در مهمانی ؛ کاملا غافلگیرانه شب تولدم سبد گلی فرستادند جایی که بودم و تا نیم ساعت فکم را چسبانده بودند به زمین!
مرسی از لوبی عزیزم که بخاطر کار و گرفتاری صبح آمد شب شام نخورده برگشت و من را تا سالهای سال مرام کش و خراب خودش کرد...
مرسی از هشت نازنینم که الان 3 سالی میشود شده است بخشی از خودم، در بهترین و بدترین لحظه ها با هم بودیم و حضورش برایم خیلی ارزشمند بوده و هست.
یک تشکر خیلی خیلی خیلی خیلی ویژه از غنچه ی مهربانم، هم خانه و هم دلم، موجود شدیدا با محبتی که همیشه سعی میکند احساسش را با آب دهن قورت دهد که مبادا کسی نفهمدش، بخاطر محبت پاک و صادقانه اش و تلاشش برای غافلگیر کردنم که هیچ وقت و هیچ اتفاقی نمیتواند از ذهنم پاکش کند...
مرسی از کوالا و دار و دسته ی بچه های آسمان که برای اولین بار مراسم رقص و پایکوبی را به در ورودی وزارت اطلاعات هم کشیدند...
یک تشکر مخصوص از خسرو عزیزم که تمام سعش را کرد من هیچ نگرانی نداشته باشم و زیباترین لحظه های جشن را برایم ثبت کرد. از داشتن برادرانی چون خسرو و اسفندیار شدیدن احساس خوشبختی میکنم.
باقی کسانی که دلم میخواهد ازشان تشکر کنم شاید اینجا را نخوانند هیچ وقت، مادر و پدرم، ترنج و همسرش، دختران و پسران طایفه و همبازی های کودکی ام، معلم محبوبم و خیلی از رک و رفقای نزدیکم ...
و در نهایت یک تشکر مخلوط با لاو و قلب و گل و (بیییییب) هم برای آقای تازه دوماد مهربانم که غر غرهایم را گوش میداد و کله ام را نمی کند ...
پ.ن: یک لینکی قرار بود اینجا باشد که وقت نشد آپلودش کنم.... باشد برای فردا
پ.ن: اینجا می توانید احساس من را در حین نوشتن این پست درک کنید...

