شب شده؛ داری میری بخوابی
فردا باید زود بیدار شی که به موقع بری سر کار
از صبح هم کلی رفتی این ور و اون ور و خسته و کوفته برگشتی خونه؛ موقع شام خوردن چشات گیری ویری میرفت از شدت خستگی
میای دراز میکشی رو مبل (که نقش تخت رو بازی می کنه همچنان) و کتابت رو ورق میزنی تا خسته شی و خوابت ببره... نخیر، از رو نمیری و هر چی بیشتر ورق میزنی و می خونی، خواب بیشتر ازت رم میکنه و میپره چند قدم دور تر...
چراغ رو خواموش می کنی و ادای آدمهای خسته رو در میاری بلکه ضمیر ناخود آگاهت خر بشه و بره بخوابه و اینجاست که داستان تازه شروع میشه....
راند اول:
اجرای چند فقره فعالیت فیزیکی مثل غلت زدن، بالش رو جا بجا کردن، دو طرف سر رو با بالش و لحاف پوشوندن، انجام مجموعه حرکات ریلکسیشن عضلات از نوک پا ها تا فرق سر و حتی موها و ناخن ها ... و بالاخره کشف یکی از 100000 پوزیشن مناسب برای خوابیدن و سرانجام می رسی به حالت سکون.
راند دوم:
آغاز به کار تمام سنسور های بدن با درجه ی حساسیت فوق العاده؛ به عبارت فارسی تر : بالا رفتن آستانه ی شنوایی در حد شنیدن صدای گفتمان سوسک ها و راه رفتن مورچه ها و حتی گاهی صدای جابجا شدن گسل های لایه های زیرین کره ی زمین؛ افزایش قدرت بینایی در حدی که لامپ مهتابی روشن در 4 طبقه بالاتر از پشت پلک های بسته در زیر پتو باز هم مانند تلالو خورشید در ظهر تابستان مرئی باشه؛ حس لامسه کاملا آماده به دریافت هر گونه پیامی مبنی بر گذر تک تک گلبولهای خون از داخل و خارج موی رگ های پوست و شکوفایی تمامی آلرژی های پوستی به لحاف و پتو و لباس و ....، ارتقاء قدرت بویایی در حد تشخیص و رد یابی تمامی غذا ها و عطر ها و صابونها و شامپو ها وکلا تمام چیزهای بودار مصرف شده در خانه در طی یک هفته ی اخیر؛ و در نهایت رسیدن فعالیت های فکری به بالاترین میزان خود در شبانه روز؛ قابلیت تحلیل تمامی مسائل و اتفاقات پیچیده و گنگ روز مره و یادآوری تمامی بدهکاری ها و طلب ها و عشق ها و نفرت ها و ... گاهی هم حل معادله ی بسل و انتگرال های سه گانه و ساده سازی مدارات مجتمع الکترونیکی بدون نیاز به چرک نویس...
راند سوم:
به معنای حقیقی تسلیم میشویم. آرام برمیخیزیم و می نشینیم. لازم نیست خیلی فکر کنیم. نا خود آگاه و از روی عادت درب لپ تاپمان را باز می کنیم. به دنیای مجازی متصل شده و تصمیم میگیریم که با وب گردی و وبلاگ نویسی یادمان برود که بخاطر 2 3ساعت خواب ناقابل چقدر حرص خورده ایم. اکنون در تاریکی نشسته ایم و با نوری که از ال سی دی به کیبرد می تابد دنبال حروف می گردیم...
پ.ن: خدایا ما چرا..............
