گاهی اتوبوس را کمی دنبال میکرد و از پشت فرمان برایم خنده ای الکی تحویل میداد که یعنی برو به سلامت.
یعنی که من ناراحت نیستم از این که داری می روی.
یعنی که یه وقت فکر نکنی بعد این که رفتی میزنم کنار و کمی گریه میکنم تا سبک شوم و انقدر همانجا صبر میکنم تا کسی در خانه به چشم های قرمزم گیر ندهد....
من هم همیشه از پشت پنجره برایش با نیش باز دست تکان میدادم و بوس میفرستادم.
انگار که دارم یک عکس یادگاری میگیرم و باید لبخند پهنی بزنم.
یعنی که خیالت راحت دارم میروم دنبال زندگی بهتری که منتظرم است.
خیالت راحت من از این رفتن خوشحالم.
خیالت راحت من اصلا غمگین نمیشوم.
خیالت راحت من شماها را کم نمی آورم.
خیالت راحت، دور که شدیم، وقتی دیگر نمیبینی ام اصلا گریه نمیکنم. به هق هق نمی افتم و بغل دستی برایم دل نمیسوزاند و بهم دستمال نمیدهد...
هنوز که هنوز است بوی دود نیم سوز شده ی اتوبوسهای بین شهری سرم را درد می آورد. بعضی آهنگ ها که همان سالها در تمام راه توی گوشم میپیچید هم همینطور؛
محرومیتم را یادآوری میکند و تمام کمبود هایی که هیچ وقت جایش پر نشد. اگر دختری داشته باشم شاید برای همیشه در خانه زندانی ام شود....
پ.ن: بدود مینی بوس سرویس مدرسه امروز هوایی ام کرد وقتی داشتم یک سلکشن قدیمی را گوش میکردم.

